تو را من خوب میدانم

تو را من خوب میدانم

تو را من مثل ماهی

از طلوعت

تا غروب شب صدا کردم

تو را من خوب می فهمم

مثل یک سنجاقک بی تاب و نا آرام

پی پژواک هر نیلوفری

تا شکل پروازت

پر از اندیشه های خیس باشد

یا پر از لحن غریب برکه در پاییز

تو را من یاد دارم

مثل روز اول هر مهر ماهی

و سراب گرم هر خرداد

تو را میدانم اما

باز می خواهم

تماشایت کنم در خواب

فقط یک بار دیگر هم

به خوابم آی