سکوت که میکنی

گفتی

آمده ام که بمانم

و میخواهم

رها شوم درون هستی تو

لبریز تو شدم

لبریز لعل لبانت

لبریز حرکت دستت

لبریز حس بودن بو

بوسیدمت

و عریان بودم مثل ماه تاب

بوسیدمت

و بیکرانم کنار تو جای گرفت

حواس واژه نیست

تا صبورم تویی

حواس انتظار نیست

تا بی قرار توام

اما

سکوت که میکنی

میترسم نباشی