فاصله تا فاصله
رفتم و باز آمدم
وای بر این حوصله
باز مرا مست کن
بی خبر از هست کن
بوی تو یک جام از
سِکر شراب سُله
وای سرم گیج رفت
باز شدی زلزله
آمدی و رد شدی
از پس این پنجره
چشم، تو را دیده باز
حس، تو را چیده باز
چشم من و دست من
آخر از این فاصله؟
لحظۀ دیدار تو
واژه که یادم نبود
از گذر ثانیه
هیچ حواسم نبود
باز هم آخر نشد
لب ز لبم وا شود
راز مگوی دلم
پیش تو رسوا شود
رفتی و تاریک ، من
کوچۀ باریک، من
باز در این نوبهار
زخمۀ پاییز، من
کاش که جرأت کنم
باز کنم پنجره
بلکه شود اندکی
کم کنم این فاصله