رنگ جماعت

باز هم صبح آمد

باز هم دغدغه ها

باز هم نجواها

باز هم رنج سکوت

باز هم باختن و سوختن و مات شدن

و شنیدن که چرا

رنگ مردم نیستی؟

کار سختی هم نیست

مثل مردم بودن

رنگ آنها شدن و

دم به دم خندیدن

کار سختی هم نیست

جای دریا بودن

بشوم مردابی

جای مدفون شدن روز پسین

جای مدفون شدن رویاها

جای مدفون شدم عشق، یقین ، آزادی

باز هم صبح آمد

گل آفتاب پرست

رو به خورشید بچرخ