پیچک شریر

،امشب

،پیچکی شریر

.می پیچدم به خویش

،من سبز می شوم

،ولی

،هر قطره خون که برون می کشد ز من

،این پیچک شریر

.تاوان سبزی بی حاصل من است

،امشب که بگذرد

...،فردا و روز بعد

،من رفته ام ولی

.برجاست پیکرم

.پیچک به روی اسکلتم زرد می شود