معجزه عشق

نقش، نقش، نقش تو در آینه

رنگ، رنگ، رنگ تو یک دشت گل

من طرف دیگر شب بوده ام

نقش تو را، رنگ تو را دیده ام

مست شدم

از می این طرح و باز

خاطره با خاطره نوشیده ام

عشق، عشق، عشق چراغان توست

شعر، شعر، آینه بندان توست

هرچه تراویده از این عشق پاک

هدیۀ یکرنگی زیبای توست

عاشقیم بود که شاعر شدم

رنگ تو آمد که شقایق شدم

حال که عاشق شده ام

شعر من

بال پریدن شده از خاطره

حال که عاشق شده ام

کوچه ها

پر شده از قمری و از چلچله

حال که عاشق شده ام

دست من

پله شده

تا افق روشنی

تا که ببوسم تن احساس تو

حال که عاشق شده ام

دم به دم

شعرم از ایهام تو لبریز

و من

غرق در اندیشۀ ادراک تو

حال که عاشق شده ام

حس من

با تو و بی تو

همه جا ماندنیست

یاد تو و خاطره ات تا ابد

هست که این واژه چنین خواندنیست

میسپرم باز تو را بر قلم

عشق منی، عشق منی، عشق من

خاطره ام را به جهان نقش کن

شعر منی، شعر منی، شعر من