نام بیرنگ تو را بر کاغذ
دست من حس تو را می نوشد
آنچنان محو فرو ریختنی
که تن واژه به من میخندد
که سپید کاغذ
پر از خط خطی حس من است
اندکی تاب بیار
تا تو را رسم کنم
تا تو را نه
بودن پیش تو را وصف کنم
وحشی کوچک من تاب بیار
تا من عاشق بشوم