می چرخم و ...

می چرخم و

هی حلقه ، حلقه

در خودم تاب می خورم و

دور میشوم ز خود

می پوسمم و

می ماسم به زخم زندگی

گویی

هزاری شیارهای زمان

تنم را درو کند

گندمی ز خاکم نمی روید

گویی

چراغ

خورشید وار هم که بتابد

باز خانۀ دلم

تاریک است

می چرخم و

حلقه ، حلقه

در تاریکی خود تاب می خورم