لیلی من بمان

وقتی نگاه تو

بر پیکرم

چنگال خویش را

فرو می کند

و من

مانند برده ای

زنجیر می شوم به تن واژه های خویش

یک بوسه هم بس است

وقتی صدای تو

بر حس گرم من

می ماسد و مرا

چون باوری تهی شده از شک و احتیاط

بی پرده میکند

یک حرف هم بس است

وقتی که دست تو

بر بستر شبم

طرحی به وست ایثار می کشد

یک لحظه هم بس است

حتی اگر

تو همین لحظه بوده ای

یک بوسه ، یک هجا

من عاشقت شدم

مجنون من نشو اما

لیلی من بمان