خداحافظی

میدونی، امروز روز بزرگیه

آخه باز وقت خداحافظیه

با تو دنیا یه جورایی آبی بود

با تو شب، آسمونم مهتابی بود

با صدات آشنا بودن زمزمه هام

نبودی، ترانه هات بودن باهام

با تو مهربون بودن رنگ چشام

یاد هیچ کس رو نزاشتن پیش پام

با تو حتی اگه بارون می گرفت

همه جا رنگ بیابون می گرفت

نمی ترسیدم، هراسون نبودم

با تو دیگه بید مجنون نبودم

وقتی دیدمت، چشات بارونی بود

غم دنیا تو دلت زندونی بود

گفتم از دلت می شورم غمارو

بر می گردونم بهت شادیارو

اومدم تا مهربون تو باشم

همدم شیرین زبون تو باشم

اومدم تا دلت آروم بگیره

دوباره ترانه هات جونن بگیره

اومدم که همسفر بشم باهات

بگیرم خسته گی ها رو از پاهات

خواستم عاشقت کنم ، اما نشد

عشق من ، توی دل تو جا نشد

نشد از خودم بگم یکم برات

تا شاید بفهمی لایقم برات

نشد از نگام بخونی حرفمو

نگرفتی دوتا دست سردمو

تو نخواستی که من عاشقت باشم

چطوری میشد شقایقت باشم؟

حالا خیلی وقته که جات خالیه

تو نمی دونی دلم چه حالیه

حالا روز و شب برام فرق نداره

مثل اون وقتا چشام برق نداره

کی دیگه میشناسه خنده هامونو

کی میفهمه حرف گریه هامونو

کی می دونه تو کجایی، من کجام؟

کی ستاره می شماره توی شبام؟

کی می فهمه دلامون چی کم داره؟

کی برامون خبر از هم میاره؟

کی می دونه ما چه حرفایی زدیم؟

کی می دونه ما خوبیم یا که بدیم؟

کی می تونه بگه تقصی کی بود؟

این جدایی تو بگو کار کی بود؟

هیچ کی ما رو یه جا با هم ندیده

آخه کی احساس ما رو فهمیده

دیگه شعرامون ترانه نمی شن

قصه هامون عاشقانه نمی شن

دیگه دنیا هم با ما راه نمیاد

دیگه رفتم بهونه نمی خواد

دیگه وقتشه بریم یه جای دور

ما که نیستیم واسه هم سنگ صبور

دیگه وقتشه خداحافظی کنیم

جدا از همدیگه زندگی کنیم