تو رو تو خواب میبینم!؟
چرا لبهای تو رو
سرخ و بی تاب می بینم!؟
چرا باز دلت می خواد
منو زابراه کنی!؟
تو میای به خواب من
که آتیش به پا کنی!؟
مثل روز اولت
با همون موی سیات
منو دنبال خودت
می کشونی با نگات
کجا می بری منو؟
بگو از من چی می خوای؟
چرا بر میگردی باز
تو که من رو نمی خوای؟
حتی توی خوابمم
هی باهام قهر میکنی
لذت دیدنتو
واسه من زهر میکنی
آخه چی می شد اگه
مهربون من بودی؟
بی وفا نمی شدی
همزبون من بودی؟
حالا که حتی تو خواب
منو تنها می زاری
حالا که فقط تو خواب
به خونم پا می زاری
بهتره منم برم
سراغ یار دیگه
شاید آروم شه دلم
با یه دلدار دیگه
میرمو نگاهتو
من فراموش میکنم
آتیش عشقی و من
تو رو خاموش میکنم
دیگه به چشات بگو
توی خواب من نیان
هی بهم دروغ نگن
که هنوز منو می خوان