یاد می گیرم من
باور ما شدن دستمان را با تو
یاد می گیرم من
صبح شب را با تو
و پس از این دیدار
من نه ، من نه
که تو را
جای خود می بینم
در تب آینه ها
من نه، من نه
که تو را
جای خود می ریزم
به تن ثانیه ها
جای من باش و بتاب
جای من باش و بخند
جای من سایه بکش
جای من باران باش
جای من هرچه که می خواهی باش
جای من باش که من
اینچنین بودن را
به خودم یاد دهم
جای من باش که من
بودنم را با تو
یاد دنیا بدهم