،نمی خواهم بگویم قصه گو هستم
مگر من شهرزادم!؟
،نمی خواهم بگویم شاد و خوشحالم
مگر دیوانه ام امشب!؟
،نمی خواهم بخندم یا بگریم باز
مگر احساس من امشب، دوباره بر سر شوق است!؟
،نمی خواهم بپاشم باز
.یک دامن ترانه سمت این نی زار
،فقط
یک جرعه شب کافیست
و یک خواب خوشِ بی رنگ و بی رویا
و فراموشی
...و
،امشب دفترم بستست
.باور کن