که کنارم باشی
و خروشیدن دستت به هراس دل من
همۀ فرصت من
که کنارت باشم
و شبی تا به سحر
با خیالی ساده
همۀ زندگیم را به تو تقدیم کنم
همۀ فرصت ما
تلفن بود و صدای تو
که می گفت: سلام