ای کلاغ سوخته

ای کلاغ سوخته

فریاد کن

هیچ گوشی با تو نیست

هیچ چشمی

هیچ فکری با تو نیست

غیر از این تکۀ سنگ

که دلش می خواهد

مثل تو پر بزند

که در اندیشۀ توست!!؟

ای کلاغ سوخته

نه نگاهی پی توست

نه قفس اندازه ات می سازند

تو در این شهر بزرگ

که پر از حسرت پرواز شده

آزادی

هر چه می خواهد دلت فریاد کن