،دیوار باغ
یادت هست!؟
،آنکه هزار شاعر بی نام و نامور
،روی خیال گِلیش
هزار ترانه نوشتند و
،ما
!نمی خواندیم؟
،دیوار باغ
!باغ سه دختران
!هی به حرفهای کودکانۀ ما خندید
!هی به زخمهای زانومان
!هی بر لباسهای پارۀ مان
:گفتی
!دیوار باغ، دعا کرده ما به هم نرسیم
،امروز
،دیدم
.دیوار باغ نیست
چرا نمی آیی!!؟؟