از سپیدی سحر
تو مرا رنگ زدی
تو مرا سایه زدی
تو مرا شکل دری
رو به دریا کردی
تو مرا عاشق رویا کردی
و شدی رویایی
که ببینم هر شب
تا سحر خواب تو را
نکند
شب ما سر برسد
و سحر دور کند
دستهای مارا ؟
نکند
خواب مرا
بپراند دستی؟
نکند
خواب نبینم یک شب؟
نکند
....
نمی آیی امشب؟
وای از این بی خوابی