باران

باران

باران نم نم ریز

و من

در امتداد من، نگاهم و پاهایم

و خیسِ خیابان

و آدمهای هراسان و

چتر و

چتر و

چتر

باران

باران و اشکهای ناپیدا

روی گونۀ من

چه فرصت خوبی

که هرچه بغض دارم

در این خیابان خیس بترکانم