باران نم نم ریز
و من
در امتداد من، نگاهم و پاهایم
و خیسِ خیابان
و آدمهای هراسان و
چتر و
چتر
باران
باران و اشکهای ناپیدا
روی گونۀ من
چه فرصت خوبی
که هرچه بغض دارم
در این خیابان خیس بترکانم