از تو گذشته ام

تلخ و تشنه و سرد

از کنار خاطره هایم گذشته ام

از کناز شب بو

خانۀ پدری

از کنار فصلهای پی در پیِِ جدایی

بهار، زمستان

از راه کوره های بی شمار

به خیال یافتن تو

از فانوسهای بی شمار

به امید خورشید تو

و

از کنار خودم

دختر سرشار و بی پروا و مغرور

گم شدم

تلخ و تشنه و سرد

نبودی مرا حتی یک خواب

که امید بریزی به باورم

حالا

نگاه میکنم

انگار سالهاست

از تو گذشته ام