آتش و جنگل

آتش، آتش، آتش

جنگل و جنگل و جنگل

می شناسی حس آتش زدن جنگل را؟

بوی جزغاله شدن

دود بد رنگ و غلیظ

می شناسی حس پرپر زدن جغدی را

که شب پیش دمی تا به سحر پلک نزد

و نفهمید سحر این آتش

از کجا آمده است؟

می شناسی حس مرغی را که

جوجه اش بال نداشت؟

می شناسی سایۀ دردی را

که غزالی معصوم

از غم سوختن جفت خویش

در نگاهش دارد؟

می شناسی سایۀ سوختۀ خشک و تر جنگل

پس از این فصل ستمکاری خویش؟

دست تو آتش و باز

دل من جنگل سبز

وای از این بی خبری